باز دلم هوایی شده ، هوایی حرمت ، هوایی کبوتر شدن در آ سمان بی کران صحن و سرایت ،
ای رئوف ! دلم می خواهد دوباره گوشه ای از خانه ی عشقت مأوا بگیرم، سر بر دیوار گذارم و به پنجره های ضریحت خیره شوم، آنگاه با شکوفه های الماسی که از مژگانم می شکفد قصری از توسل ساخته و به امید اجابتت، مهربانیت را در آ غوش کشم. تشنه ام ، تشنه ی جرعه ای از آب سقا خانه ات،
عزیزا ! جان این میهمان ، شوق سیراب شدن از شراب نابی که از جام دستانت می جوشد را تمنا می کند.
بی قرارم ، بی قرار لحظه ی دیدار، لحظه ی تولددوباره ی گنبد طلائیت در قاب انتظار چشمانم . لحظه ی دق الباب حریم رهاییت با طپش های دل بی تابم . لحظه ی پر گشودنی که زمز مه های لطیف وصال تا اوج حضورت پرواز می کند که
السلام علیک یا علی ابن موسی الرضا
کعبه ی کوی رضا قبله ی دلهاست هنوز
وجب اندر وجبش غرق تجلاست هنوز
ز ثری تا ثریا دل و چشمی که در اوست
دل جدا ، دیده جدا عاشق مولاست هنوز
التماس دعا
اللهم عجل لولیک الفرج ...
+نوشته شده در پنجشنبه 7 آبان1388ساعت20:41توسط سارا |
|