تبليغاتX
سلام علي آل ياسين





















سلام علي آل ياسين

و امروز منتظر چشم به راهی است فریاد گر ...

اکنون بر آن می شویم تا فرق بین غیبت و غربت را بررسی کنیم و ببینیم از غیبت چه

فهمیده ایم که به وضع موجود فردی ، اجتماعی و جهانی راضی شده ایم ،

تا جایی که قرن ها می گذرد و امام نمی آید و ما باز تسلیمیم و

 زندگی روزمره ی خود را داریم ،

تا کنون بسیج هم نشده ایم و حتی این را ادراک نکرده ایم که باید بسیج شویم

تا امام را از غیبت در آروریم !

باید بدانیم غیبت معصوم به معنی حضور نداشتن او نیست ، 

 یا به این معنا نیست که ارتباط امام

و گرفتن فیض از او ، نشدنی است ..

امام ، غایب است ، یعنی فقط ظهور ندارد ، نه اینکه نیست ،

 پس ما ، هم و غممان را در مسائل

دیگر بگذاریم و اقلا زندگی دنیوی ، سیاست و اقتصادمان را درست کنیم !

این بینش رفتن در زاویه ها و فراموش کردن محور است و وقتی محور نباشد ،

 زوایا اگر دو روزی هم

درست شود ، ولی دائمی و کامل نیست ،

 چنان که حتی در حکومت پیامبر و حضرت علی «ع» هم ،

همه چیز اصلاح نشد ، چون مردم در زاویه های خود گیر بودند و غربت امام را نفهمیدند ،

یعنی در زمان امام علی «ع» هم اگر چه امام غایب نداشتیم ولی امام غریب داشتیم !

ما باید این غربت را بفهمیم و برای ریشه کن کردنش بسیج شویم .

باید بفهمیم عدالت ، یک دایره است ، نه زاویه زاویه !

انسان باید در تمام زوایا و ابعاد وجودی اش پذیرای عدل باشد ، وگرنه ماندن در زاویه ها ،

همان و غربت در غیبت امام همان !

التماس دعا

اللهم عجل لولیک الفرج ...

+نوشته شده در پنجشنبه 14 آبان1388ساعت22:40توسط سارا | |

 

باز دلم هوایی شده ، هوایی حرمت ، هوایی کبوتر شدن در آ سمان بی کران صحن و سرایت ،

ای رئوف !
دلم می خواهد دوباره گوشه ای از خانه ی عشقت مأوا بگیرم،
سر بر دیوار گذارم و به پنجره های ضریحت خیره شوم،
آنگاه با شکوفه های الماسی که از مژگانم می شکفد قصری از توسل
ساخته و به امید اجابتت، مهربانیت را در آ غوش کشم.
تشنه ام ، تشنه ی جرعه ای از آب سقا خانه ات،

عزیزا !
جان این میهمان ، شوق سیراب شدن از شراب نابی که از جام دستانت می جوشد را تمنا می کند.

بی قرارم ، بی قرار لحظه ی دیدار، لحظه ی تولددوباره ی گنبد طلائیت در قاب انتظار چشمانم .
لحظه ی دق الباب حریم رهاییت با طپش های دل بی تابم .
لحظه ی پر گشودنی که زمز مه های لطیف وصال تا اوج حضورت پرواز می کند که


السلام علیک یا علی ابن موسی الرضا

 

کعبه ی کوی رضا قبله ی دلهاست هنوز

وجب اندر وجبش غرق تجلاست هنوز

ز ثری تا ثریا دل و چشمی که در اوست

دل جدا ، دیده جدا عاشق مولاست هنوز

التماس دعا

اللهم عجل لولیک الفرج ...

+نوشته شده در پنجشنبه 7 آبان1388ساعت20:41توسط سارا | |

منکران مهدویت بعد از اینکه از دفع این عقیده ناتوان می شوند ،

سعی می کنند تا آن را تخریب کنند .

باید با دقت و عمیق اندیشی آنچه را که حقیقتا مربوط به حضرت حجت است از آنچه کاذب

و وهمی است تفکیک دهیم تا مدعیان رویت امام ، بساطشان را جمع کنند .

باید فرهنگ مهدویت را در اجتماع و جوانان زنده کنیم ، چون جوانان از مسائل ، درست اطلاع

ندارند ، باید فرهنگ مهدویت را زنده کرد ، باید مقام مهدی را نشان داد ، باید به تشنگی مردم

نسبت به امام زمان «ع» ، درست پاسخ داد .

باید روش درست را عرضه کرد ، باید مهدویت را درست تبیین کرد تا مدعیان بساطشان را جمع

کنند ، جمع کردن بساط افراد ظاهر الصلاحی  که مورد قبول مردم هستند و ادعای رویت هم می کنند

خیلی سخت است ، نمی توانید به راحتی میان مردم بروید و بگویید این ملاقات ها

و دیدن ها غلط است !

آیت الله جوادی آملی در این باره می گویند :

اگر کسی هم وقعا خدمت حضرت شرفیاب شد و آن را بازگو کرد و ادعا کرد نباید از او قبول کرد

نمی خواهد به او بگوییم دروغ می گویی ، وظیفه ی ما این است که قبول نکنیم ،

زیرا اگر قبول کنیم ، سنگ روی سنگ بند نمی شود !

اگر قرار باشد ما ادعای هر بی سر و پایی را قبول کنیم ،

 فردا کم کم همه ادعای دیدن امام زمان «ع» می کنند !

این حرف ها را جمع کنید ، چرا خواب هایتان را با آب و تاب برای هم تعریف می کنید ؟

این حرف ها را رها کنید !

التماس دعا

اللهم عجل لولیک الفرج ...

+نوشته شده در دوشنبه 27 مهر1388ساعت19:26توسط سارا | |

گو در پس اینهمه ابر...چه می کنی؟؟


بگو نگاه نگرانت را به کدام سو دوخته ای ؟و به چه می اندیشی ؟


وقتی که من مدعی دوستی تو ، فراموشت می کنم و لابلای صفحه های زندگی،

جا می مانم... می دانم...

می دانم تا بحال صد هزار بار مرا و چو مرا در اینحال دیده ای ....!


روزهای بی سایه ام شبهای بی ستاره ام را دیده ای


شرم می کنم که بگویم دل در سر زلف تو دوخته ام...



اینگونه لحظه هایم را بی تو به سر می کنم...وناگهان می بینم که چقدر بی تو، رفته ام

.بی آنکه لحظه ای نگاه کنم به پس سر...

کدامین جاده امشب می گذارد سر به پای تو؟

يابن الحسن خسته ام......خسته ی نبودنت......خسته از روزهایی که

 بی تو شب می شود و ‏شبهایی که بی تو می گذرد.تا که طلوعی و غروبی دیگر

 بیایند و باز هم گذر زمانها که ‏بی تو می گذرد.می گذرد....می گذرد و باز هم می گذرد‏

 

التماس دعا

اللهم عجل لولیک الفرج ....

+نوشته شده در سه شنبه 14 مهر1388ساعت18:27توسط سارا | |