تبليغاتX
سلام علي آل ياسين





















سلام علي آل ياسين

بیاید خودمان را برای ظهورش آماده سازیم.... یا مهدی ادرکنی...

 

خدا می داند ، گروههایی همچون حجتیه ، بی عارترین امام زمان دوستان هستند و با این نوع

دوست داشتنشان ، مهدویت را تخریب می کنند ...

رفاه طلبان استکباری با نام امام زمان ، حقیقت امام را تخریب می کنند ...

عده ای هم تمام تلاششان برای دیدن امام است !

حتی اگر دنبال درس تهذیب و تزکیه هستند ، به خاطر این است که امام را ببینند .

اما مگر مقصد ، دیدن امام است ؟

مقصد این است که نظر امام را به سوی خود جلب کنیم ، اگر این مقصد برای ما تببین نشود

خدا می داند که به چه انحرافاتی کشیده می شویم !

کسانی هستند که در مسیر تهذیب و تزکیه بسیار تلاش می کنند تا امام زمان «ع» را ببینند ،

اما چون ندیدند یا همه چیز را انکار کردند و یا دچار یاس و افسردگی روحی شدند !

در حالی که اگر از ابتدا به آنها جهت درست را نشان می دادند ، اگر اساتیدشان به آنها می فهماندند

که باید تزکیه و تهذیب کنند تا آیینه ی خدا را ببینند و از طریق او به خدا برسند ،

اگر می فهمیدند که دیدن آیینه ی خدا با چشم سر نیست ، آیینه ی خدا جامع است ،

در یک گوشه نیست که بتوان او را به چشم سر دید ، بلکه رویت کسی که جامع و کامل است

با قلب و جان است ، نه با چشم ، مسیر صحیح را طی می کردند ...

خیلی ها چله گرفتند که دروغ نگویند و غیبت نکنند تا امام زمان «ع» را ببینند ،

در حالی که مقصد این نیست !

مقصد ، فی ذاته فقط خداوند است ، حتی خود حضرت صاحب الزمان نیز برای مقصد نیست ،

بلکه واسطه ی ما برای حرکت به سوی مقصد است ...

ببینید بین دیدگاه ها چه قدر تفاوت است ؟

یکی ، فرد را رفته رفته وسیع می کند ، وسعت دید می دهد و از ماده و خواب و خیال و توهم

رها می کند و یکی ، فرد را فقط در جسم و دیدار جسمانی متوقف می کند !

صاحب کتاب خزینة الجواهر اثبات می کند ، کسی به مقام عقل و علم برسد ، اصلا خواب نمی بیند .

مقصد رسیدن به عقل است !

مقصد ، خواب دیدن نیست ...

در طول تاریخ این قدر کتاب درباره ی ملاقات با حضرت نوشته شده که شاید یکی دوتای آن

واقعیت داشته باشد ، اکثر آنها ، یا اوتاد و یاران امام زمان را دیده اند یا در تخیل

و وهم خود اسیر بوده اند ...

اصلا بنا را بر این بگذاریند که به ابدال و اوتاد هم رسیدند و آنها را دیدند و یا موفق به

 دیدار امام زمان «ع» شدند ، مگر امام می نشیند که با او زندگی کند ؟!!!!

بیایید از اینکه با این کارهایمان امام را به بازی گرفتیم ، توبه کنیم ، بخواهیم  حضرت ما را ببخشد

که او را نشناختیم و فقط به دنبال دیدنش دویدیم !

هم خود را خراب کردیم و هم حضرت را پایین کشیدیم ...

چند بازی عشق با نقش سبو

بگذر از نقش سبو ، رو آب جو

مولای ما ، ما را ببخش ، می خواهیم تو از ما راضی شوی ...

اگر واجب یا مستحبی را به جا می آوریم ، به خاطر این است که پرده ها را از قلبمان

برداریم ، تا نور تو در آن ظاهر شود .........

التماس دعا

اللهم عجل لولیک الفرج ...

+نوشته شده در شنبه 6 تیر1388ساعت20:27توسط سارا | |

بسیاری خود را دیندار می دانند
 
و آدمها را به خوب و بد تقسیم می کنند ...
 
آنها متکبرانه خود را
 
قاضی فضیلت ها و رذیلت های مردمان می دانند ..
 
آنها نمی دانند که یک عمل را نمی توان مبنای قضاوت در مورد
 
 تمامی زندگی فرد قرار داد ...
 
آنها نمی دانند خدایی کردن و آدم ها را در ترازوی نامیزان ذهن سنجیدن
 
 خود زشت ترین
 
کار است ...
 
پاکان از اینگونه قضاوت مبرایند ..
 
در ضمن ، ناکرده گناه در جهان کیست ؟ بگو ...
 
آن کس که گنه نکرد ، چون زیست ؟ بگو ...
 
من بد کنم و تو بد مکافات دهی ..
 
پس فرق میان من و تو چیست ؟ بگو ...
 
و تو کیستی که به قضاوت در مود دیگران بنشینی ؟
 
کیست که این مقام داوری را به تو بخشیده است ؟
 
بی تردید تو را نگاهی تیز نیست که به درون آدم ها بروی و کانون جوشان
 
 آرزوها و اشتیاقشان
 
را ببینی ...
 
تو فقط ظاهر اعمال را می بینی ...
 
باید مزاحمت ها رو تحمل کنم
 
نمی خوام وبم اینجوری پیش بره
 
نظرا رو باز می ذارم
 
خدا کند که بیایی و ما رو از این وضعیت نجات بدی ...
 
التماس دعا
 
اللهم عجل لولیک الفرج....

+نوشته شده در پنجشنبه 28 خرداد1388ساعت12:22توسط سارا | |

دیندار واقعی ، قدرت مدار نیست ، خدا مدار است ، هستی مدار است ، دیندار واقعی ،

با شهرت طلبی چشمان خویش را به روی زندگی پاک و معصوم نمی بندد ...

دوستان عزیزم به علت اینکه بعضی از خدا بی خبرااا برام مزاحمت ایجاد می کنن ..

و چون این وب برام خیلی با ارزشه نمی خوام دست از نوشتن بر دارم

ولی از این به به بعد کامنتا بسته می مونن ...

ممنونم که تو این مدت بهم سر زدید به وبای زیباتون حتما سر می زنم ....

التماس دعا....

اللهم عجل لولیک الفرج.........

+نوشته شده در دوشنبه 18 خرداد1388ساعت16:18توسط سارا |

شیطان
اندازه یک حبّه قند است
گاهی می افتد توی فنجانِ دلِ ما
حل می شود آرام آرام
بی آنکه اصلا ً ما بفهمیم
و روحمان سر می کشد آن را
آن چای شیرین را
شیطان زهرآگین ِدیرین را
آن وقت او
خون می شود در خانه تن
می چرخد و می گردد و می ماند آنجا
او می شود من
***
طعم دهانم تلخ ِتلخ است
انگار سمی قطره قطره
رفته میان تاروپودم
این لکه ها چیست؟
!بر روح ِ سرتاپا کبودم
ای وای پیش از آنکه از این سم بمیرم
باید که از دست خودت دارو بگیرم
ای آنکه داروخانه ات
هر موقع باز است
من ناخوشم
داروی من راز و نیاز است
چشمان من ابر است و هی باران می آید
اما بگو
کِی می رود این درد و کِی درمان می آید؟
***
شب بود اما
صبح آمده این دوروبرها
این ردپای روشن اوست
این بال و پرها
***
:لطفت برایم نسخه پیچید
یک شیشه شربت، آسمان
یک قرص ِخورشید
یک استکان یاد خدا باید بنوشم
معجونی از نور و دعا باید بنوشم
 
التماس دعا
اللهم عجل لولیک الفرج...

+نوشته شده در جمعه 15 خرداد1388ساعت15:7توسط سارا |