تبليغاتX
سلام علي آل ياسين





















سلام علي آل ياسين

و امروز منتظر چشم به راهی است فریاد گر ...

این بار چیزی ندارم واسه گفتن...

 

بارالها!

 

از اینکه امام زمانمان را فراموش می کنیم ما را ببخش...

 

اللهم عجل لولیک الفرج.......

+نوشته شده در چهارشنبه 28 فروردین1387ساعت18:19توسط سارا | |

 

روزی از روزها، من چند دقیقه از شما مردم دور شدم.

 

در واقع ، در گوشه دیگر از آسمان جای گرفتم ، به گونه ای که تابش نور

 

من به شما نرسید.

 

دیدم که از ماه ها قبل از آن پنهانی چند دقیقه ای ، مجامع علمی بر پا کردید

 

که : آثار خورشید گرفتگی چیست؟

 

و چگونه با نتایج منفی آن مقابله کنیم؟

 

دانشمندان نجوم، با سخنرانی ها و پیامها ، توجه مردم را به من جلب کردند.

 

اهل عبادت ، به فرمان الهی، نماز آیات برگزار کردند

 

این همه جنب و جوش ، فقط به خاطر چند دقیقه غیبت من از صحنه ی

 

زندگی شما بود.

 

من که خود را در پیشگاه خورشید آسمان دین و دنیای شما ، یعنی:

 

حضرت مهدی «ع» کمترین ستاره هم نمی بینم، اکنون از شما می پرسم:

 

آیا برای ناپیدایی آن خورشید واقعی ، که تاکنون به بیش از هزار و صد سال

 

به درازا کشیده، چه کرده اید؟

 

من کجا و آن خورشید کائنات کجا؟

 

آیا این حق مطلب بود؟

 

کمتر از یک ساعت کجا ؟ قرنها کجا؟

 

خورشید آسمان دنیایی کجا ، خورشید آسمان امامت کجا؟

 

چه را با چه قیاس می کنیم؟

 

اگر بهترین، پاک ترین، با تقواترین، عابد ترین، زاهد ترین، مومن ترین

 

صلح ترین فرد خلقت، با آن عزیز خاندان رسالت، ذخیره ی الهی،

 

باقی مانده ی خدا در زمینش، امام زمان «ع» مقایسه می شد،

 

جای خرده گیری بود که او حجت خداست و دیگران خیر!

 

پس چگونه می توان خورشید ظاهری را با آن خورشید فروزان ولایت قیاس

 

کرد؟

 

اما ای کاش... ای کاش شما مردم به همین مقدار هم متذکر می شدید.

 

ای کاش برای لحظاتی هرچند کوتاه،

 

یادی از آن عزیز زهرا می کردید.

 

ای کاش دلهایمان برای چند لحظه ی کوتاه هم که شده در فراق آن مولای

 

سفر کرده می تپید!

 

ای کاش عاقل بودید ، نه غافل من از خدا می خواهم که خورشید آسمان

 

امامت را هرچه زودتر،

 

در حال تابش مستقیم ، نه بدین گونه پشت ابر ، ببینم.

 

شما هم دست به دعا بردارید و از سودای باطن به پیشگاه خدایتان عرضه بدارید:

 

                                 اللهم عجل لولیک الفرج

 

+نوشته شده در پنجشنبه 22 فروردین1387ساعت11:20توسط سارا | |

 

چند لحظه ای گوش جان بسپاریم به ندای خورشید گرفته، شاید ندای

 

شکایت او را به جان بشنویم و به او حق بدهیم.

 

شاید هم به هشدار او توجهی کنیم و مسیر خود را تغییر دهیم.

 

واقع آن است که خورشید، سالها است که از ما دلگیر است، حال باید

 

به دردنامه ی او گوش جان بسپاریم، تا از خودش بشنویم:

 

از آن روز که اتفاق عجیبی در زمین افتاد، یعنی زمین به خون بهترین فرزند

 

دلبند رسول خدا «ص» آغشته شد،

 

طلوع و غروب من نیز تغییر کرد.

 

آن واقعه، چنان بر من سنگین بود که اگر مطیع فرمان خدا نبودم،

 

نور خود را برای همیشه، از آن مردم دریغ می کردم.

 

مردمی که فرق نور و ظلمت را نمی فهمند، مردمی که بهترین خلق را هدف

 

تیر کینه بگیرند، مردمی که با دست خود به بهترین خاندان حمله کنند،

 

چگونه بر آنها بتابم؟

 

ای کاش خداوند به من اجازه می داد تا برای همیشه نورم را از این مردم

 

می گرفتم.

 

ای کاش راهی جز این برایم مقرر می شد تا چشمم بر این مردمان ناسپاس،

 

که براستی نام مردم بر آنها زیاد است، نیفتد.

 

قتل و غارت و کودک کشی و اسارت زنان و تازیانه زدن، برای کافران هم

 

روا نیست، تا چه رسد به بهترین خلق خدا، فرزند رسول خدا، معدن کرامت

 

و پاکی، ناخدای کشتی نجات، و یاران بی مانند او،

 

که ایثار و گذشت خود را در آن نیمروز شگفت به نمایش گذاشتند.

 

آری، از آن روز من در غمم و دلگیرم.

 

اما خبرهایی هم دارم که به دلیل آنها، هم خوشحالم و هم دلگیر.

 

ناراحتی ام را ظاهر نمی سازم، مگر آنگاه که خدا بخواهد،

 

و الا الان قرنهاست که از دست شما ناخشنودم.

 

خوشنودی من، از این است که امید به روزگاری دارم که ببینم قاتلان فرزند

 

رسول خدا «ص» به دستان با کفایت آن مولای مقتدر به خاک مذلت کشانده

 

می شوند.

 

اما از شما مردم گله دارم می دانید چرا؟

 

برای آنکه او را رها کرده اید و برای فرجش دعا نمی کنید.

 

البته زبان را به دعا می گردانید، اما مانند شخص آسوده و راحت، نه مانند

 

شخص مضطر گرفتاری که برای حل مشکل خود، چاره ای جز آن دعا

 

نمی بیند.

 

همچنین می بینم که با عمل خود، دل آن مولا را خون می کنید.

 

و از این جهت هم از شما شکایت دارم.

 

من در انتظار آن روزم که آن خورشید تابان ظاهر شود،

 

و من هم کمترین ستاره ی کهکشان او باشم.

 

و من مطمئنم که آن روز را خواهم دید اما ای کاش زودتر از این...

 

اللهم عجل لولیک الفرج....

 

+نوشته شده در یکشنبه 11 فروردین1387ساعت1:4توسط سارا | |