سلام علي آل ياسين
و امروز منتظر چشم به راهی است فریاد گر ...
چشمت به نامحرم می افتد ،اگر خوشت نیاید که مریضی ! اما اگر خوشت آمد فورا چشمت
را ببند و سرت را پایین بینداز و بگو : یا خیر حبیب... ؛ یعنی خدایا من تو را می خواهم ،
اینها چیه، این ها دوست داشتنی نیستند ، هر چه نپاید دلبستگی نشاید.......
شیخ رجب علی خیاط
اللهم عجل لولیک الفرج ...
عید همگی مبارک
امیدوارم امسال همگی توفیق بندگی داشته باشیم
و آخرین ماه رمضان بدون امام زمانمون رو پشت سر گذاشته باشیم
منی که مایه ننگم به حد رسوایی
چگونه از تو بخواهم به دیدنم بیایی
چو خویش یار تو دیدم،چه نیک فهمیدم
عزیز فاطمه، مهدی، چقدر تنهایی
التماس دعا
اللهم عجل لولیک الفرج ...
علی آن شب خدایی تر وضو کرد-------------- چه زیبا، مرگ را بیآبرو کرد!
عطر قدمهای علی، در کوچههای کوفه میوزد.
ناشناس شبگرد کوفه، به سمت مسجد میرود و ماه، مثل همیشه،
مثل همه شبها شاهد است.
و ماه، دوباره، هزار باره، دل سپرده به ضرباهنگ قدمهایی که نبض جهان است.
امشب، صدای قدمهای علی علیهالسلام ، تندتر از همیشه است.
امشب، طرز راه رفتن علی علیهالسلام عوض شده است. مثل همیشه نیست؛
زمین، این را حس میکند، علی علیهالسلام ، شتاب دارد.
شهادت میچکد از گامهایش ----------زمان پا مینهد برا جای پایش
در و دیوار، امشب بیقرارند-------------قدمهای علی را میشمارند!!
کاش مولا بازگردد!
کاش مولا به مسجد نرود!
کاش ابن ملجم امشب خواب بماند! کاش دنیا خراب بشود!
کاش آسمان بر زمین آوار شود، اما علی نرود؛ علی به مسجد نرود. ولی رفت.
علی رفت و دل تاریخ خون شد ---------------تمام آسمانها واژگون شد
دیگر صدای قدمهای علی به گوش نمیرسد! انگار مولا پا به مسجد گذارد.
باور نمیکنند؛ ـ کوچهها را میگویم ـ باور نمیکنند، که دیگر او را نبینند!
باور نمیکنند ـ ماه را میگویم ـ که شاهد راز و نیازهای شبانهاش نباشد. باور نمیکند ـ
نخلستانها را میگویم ـ که دیگر از عطر مناجات علی علیهالسلام ، مست نشوند!
باور نمیکند ـ چاه را میگویم ـ که دیگر عطر نفسهای علی را نشنود
باور نمیکند ـ دنیا را میگویم ـ که امشب یتیم شود! کاش امشب هرگز سحر نمیشد!
کاش ابن ملجم خواب میماند!
به مسجد پا نهاده وسعت نور ------------کناری خفته شب تاریک و مغرور
ولی مولای ما از شوق دیدار-------------------چه زیبا قاتل خود کرد بیدار!
علی در محراب، غرق خداست و محراب، غرق علی!
علی علیهالسلام ، مست و شیدای خداست و محراب، دیوانه علی؛
کاش پسر ملجم، از تصمیم خویش منصرف شود!
کاش قبلش بلرزد!
کاش دستش بشکند!
کاش شمشیر، زهرآگین نباشد! کاش...!
فاصله علی علیهالسلام تا خدا، یک سجده است، یک پرواز،
یک «یا علی»
سحر باغم اذان مرگ سر داد--------------عدالت گوشه محراب افتاد
سحرگاهان سَر سجّاده درد------------علی با خون خود افطار میکرد
... و خاک بیپدر شد!
دنیا برای همیشه یتیم شد!
«فُزْتُ وَ ربِّ الْکَعْبَه!»
به خدا که رستگاری از آنِ علی علیهالسلام است و علی علیهالسلام ،
پیشوای رستگاران است. سحرگاه 19 رمضان، در محراب کوفه،
با ضرب شمشیر ابنملجم. علی متولد شد و برای همیشه «علی» باقی ماند.
هنوز از فرق مجروح زمانه -------------سرازیر است خون آن یگانه
اللهم عجل لولیک الفرج ....
افسوس که عمری پی اغیار دویدیم
از دوست بماندیم و به منزل نرسیدیم
سرمایه ز کف رفت و تجارت ننمودیم
جز حسرت و اندوه متاعی نخریدیم...
مرا چه به تجارت؟ مرا چه به دوست؟ من کجا و بریدن از اغیار
و به دنبال تو دویدن؟
من کجا و تو؟ من همان ام که دینم با ماه رمضان شروع می شود و با
عید فطر تمام!!!!
و فقط همان چند روز است که معنای غربت را می فهمم و بس.
من کجا و تو؟
من همان ام که افسوس همه چیز را می خورم، جز افسوس عمری که
دور از تو گذرانده ام.
من چه می دانم لبخند رضایت تو چیست؟
من چه می فهمم شادی مادر تو چه قیمتی دارد؟!
من کجا و تو؟
گفتند: شب قدر شب نزول قرآن است. «انا انزلناه فی لیله القدر»
می گویم: قرآن ناطق تویی.
ترجمان قرآن تویی.
آیات بینات قرآن در سینه ی توست.
تفسیر قرآن به لسان توست.
می گویند:شب قدر را هرکسی نمی داند چه شبی است؟
می گویم: مگر قدر تو را هرکسی می داند؟
مگر کسی به شناخت تو نائل شده است؟
گفتند: شب قدر از هزار ماه بهتر است؟ «لیله القدر خیر من الف شهر»
می گویم: مگر ماهی بهتر از روی ماه تو می شود؟
تو که هزار هزار ماه برتری!
گفتند: در شب قدر ملائکه و روح نازل می شوند، به امر پروردگارشان.
« تنزل الملائکه و الروح فیها باذن ربهم من کل امر»
می گویم: ملائکه خادمان درگاه تواند!
اینان که در شب قدر صعود و نزولشان به نزد توست!
اینان نامه ی تقدیر خلایق را امشب به نزد تو می آورند
تا تو سرنوشت همگان را امضا کنی.
این ها را گفتم تا بگویم:
هرچه کرده ام و هرچه هستم، که خودم می دانم پست پست ام،
امشب گدای توام و جز تو را گدایی نمی کنم.
می خواهم بگویم: امشب، شب ظهور قدر و منزلت توست.
می خواهم بگویم: اف بر روی سیاهم، اگر رهایی از زندان غیبت
به اندازه ی گرفتاری ها و مشکلات خودم برایم مهم نباشد!
می خواهم بگویم: عطشناک دعایت می کنم!
دیوانه وار ضجه ات می زنم!!!
واز خدای حسین«ع» به حق حسین«ع» شفای سینه ی سوخته ی
حسین را به ظهور تو می طلبم.
این پیش پا افتاده ترین کاری است که بنده ی آبرو رفته از تو می تواند
بکند.
این در مقابل سایه ی پدری تو هیچ است!
بمیرم برای چشمان اشک بارت!
بسوزم برای دل سوخته ات!
شب قدر را قدر بدانیم
التماس دعا
اللهم عجل لولیک الفرج
دیروز شیطان را دیدم ، در حوالی میدان بساطش را پهن کرده بود . فریب می فروخت
مردم دورش جمع شده بودند ؛ هیاهو می کردند و هول می زدند و بیشتر می خواستند
توی بساطش همه چیز بود ، غرور ، حرص ، دروغ ، خیانت ، جاه طلبی و ...
هرکسی چیزی می خرید و در ازایش چیزی می داد
بعضیها تکه ای از قلبشان را می دادند و بعضی پاره ای از روحشان را
بعضیها ایمانشان را می دادندو بعضی آزادگیشان را ...
شیطان می خندید و دهانش بوی گند جهنم می داد ،
دلم می خواست همه نفرینم را توی صورتش تف کنم
انگار ذهنم را خواند . مؤدبانه خندید و گفت : من کاری با کسی ندارم ؛
فقط گوشه ای بساطم را پهن کرده ام و آرام نجوا می کنم
نه قیل و قال می کنم و نه کسی را مجبور می کنم چیزی از من بخرد ...
می بینی !؟ آدمها خودشون دور من جمع شده اند .
جوابش را ندادم . آن وقت سرش را نزدیک تر آورد و گفت : البته تو با اینها فرق می کنی
تو زیرکی و مؤمن . زیرکی و ایمان آدم را نجات می دهد ، اینها ساده اند و گرسنه ...
به جای هر چیزی فریب می خورند .
از شیطان بدم می آمد . امام حرفهایش شیرین بود ...
گذاشتم که حرف بزند و او هی گفت و گفت و گفت ...
ساعتها کنار بساطش نشستم تا اینکه چشمم به جعبه عبادت افتاد
که لابلای چیزهای دیگر بود ...
دور از چشم شیطان برداشتمو توی جیبم گذاشتم
با خودم گفتم : بگذار یکبار هم که شده کسی چیزی از شیطان بدزدد
و بگذار یکبار هم او فریب بخورد .
به خانه آمدم و در کوچک جعبه عبادت را باز کردم
اما توی آن چیزی جز غرور نبود . جعبه عبادت از دستم افتاد و غرور توی اتاق ریخت .
فریب خورده بودم . فریب . دستم را روی قلبم گذاشتم ، نبود !
فهمیدم که آن را کنار بساط شیطان جا گذاشته ام .
تمام راه را دویدم . تمام راه لعنتش کردم . تمام راه خدا خدا کردم
می خواستم یقه نامردش را بگیرم و عبادت دروغی اش را توی سرش بکوبم
و قلبم را پس بگیرم . به میدان رسیدم ، اما شیطان نبود
آن وقت نشستم و های های گریه کردم ، اشکهایم که تمام شد بلند شدم
بلند شدم تا بی دلِیَم را با خود ببرم که صدایی شنیدم ؛ صدای قلبم را ...
و همان جا بی اختیار به سجده افتادم و زمین را بوسیدم به شکرانه قلبی که پیدا شده بود
قلبمون رو پیدا کنیم
پ ن : خیلی ها به ختم صلوات دعوت شدن ولی عده ی کمی شرکت کردن
ممنونم از عزیزانی که تو ختم صلوات شرکت کردن اگر کسی قصد شرکت داره بازم
اعلام کنه من اسمش رو می نویسم ...
التماس دعا
اللهم عجل لولیک الفرج ...
سلام دوستان
فرا رسیدن ماه پر خیر و برکت رمضان رو به همه تبریک عرض می کنم
دنیای غریبی است ، روزگار خوبی نیست ، تنهایی و بی کسی آزارمان می دهد
فضا سنگین تر از آن است که بشود نفس راحتی کشید نه ؟
این که احساس کنی یک گوشه تنها افتاده ای خیلی دلگیر است ..
ساعت را نگاه می کنی انگار تازگی ها وقت هم خیلی دیر می گذرد !!!
حتی نمی توانی زیر سایه ی رویاهایت بخزی و آنجا بار درد را از روی سینه ات برداری ..
همدل که هیچ ، حتی همزبانی هم نیست تا بتوانی پیشش خودت را خالی کنی ...
از زاری لبریزی اما اشکت خشک شده ..
کاش می توانستی یک دل سیر گریه گریه کنی اما نمی توانی ...
ولی بیا ، بیا !
بیا با هم از دالان های نا امیدی بگذریم بیا از دست یاس فرار کنیم ..
می دانم نگرانی و میان گرداب اضطراب گیر افتاده ای ، قلبت تند می زند و سرت گیج می رود
در دلت آشوب است و همه ی ثانیه هایت به فکر و خیال می گذرد ...
و ...
اما من کسی را می شناسم سر زنده تر از سپیده ، تازه تر از سبزه ، بوییدنی تر از بهار
من یکی را سراغ دارم گرما بخش تر از خورشید ، درخشنده تر از ستاره ...
لطیف تر از برگ ...
من او را می شناسم می دانم چه قدر حرص و جوش من و تو را می خورد ، می دانم
پناهگاه است ، چتر امنیت است ، تکیه گاه و دلگرمی است ...
به همین چند خطی که با هم بودیم قسم که اگر خودت را پناهنده کنی اگر خودت را به دست
او بسپاری
می فهمی که چه قدر سایه سار آرامش بخشی دارد
و چه قدر بودنش دل آدم را قرص و محکم می کند ..
درست فهمیده ای او پدر است ، پدر مهربان همه ی ما ..
این پدر دستی بوسیدنی دارد و شانه ای سر گذاشتنی و احوالی پرسیدنی !
تو را به خدا بیا یک لحظه طعم عشق او را بچش بیا و ببین که در گیر و دار این سرمای بی کسی
جملات او چه شکوفه بارانی است که می گوید :
« من در رعایت حالتان کوتاهی نمی کنم و یادتان از خاطرم پاک نمی شود که اگر این طور بود
گرفتار امواج بلا می شدید » بحارالنوار ج ۵۳ ص ۷۵
بیا مهدی «عج » را صدا بزنیم
بیا با همین دل شکسته مان دعا گویش باشیم
بیا برای تلافی لطف هایش هم که شده ، یک قنوت را خرج او کنیم
چه عیبی دارد وقتی تنگ غروب که دوست داریم در حال خودمان باشیم به او فکر کنیم
و به وقتی که می آید و به اکنون که چه قدر مدیون لطف اوییم و بعد آرزو کنیم که زود زود
راه آمدنش باز شود تا همه ی باغچه ها غرق بنفشه شوند !
وقتی پدری اینگونه داریم چرا برای تنگدستی خود یا بی عاطفگی و پستی آدم ها یا آینده ای
مه آلود یا وضع آشفته مان غصه دار شویم ؟
چرا ؟
این مقدمه ها برای این بود که یاد امام مهربانمون بیفتیم
و به مناسبت فرا رسیدن ماه مبارک رمضان طرح ختم صلوات دسته جمعی داشته باشیم ...
امیدوارم که دوستان در انجام این طرح اطلاع رسانی کنند ...
طرح ختم صلوات برای سلامتی و فرج امام زمان
اگر قصد شرکت در این طرح رو دارید لطفا تعداد صلوات هاتون رو در قسمت نظرات
درج کنید ...
اللهم عجل لولیک الفرج ..
بسم الله الرحمن الرحیم ....
| سارا ۱۰۰۰ صلوات | اکبر رشیدی ۱۰۰۰ صلوات | شبنم ۱۰۰۰ صلوات |
| مامان ۵۰۰ صلوات | مرتضی ۱۰۰۰ صلوات | فهیمه ۵۰۰ صلوات |
| فاطمه ۵۰۰ صلوات | الهه ۵۰۰ صلوات | آزاده ۱۰۰۰ صلوات |
| نسیم ۱۰۰۰ صلوات | امید ۳۰۰۰ صلوات | نادر ۱۰۰۰ صلوات |
| حریم دل ۱۰۰۰ صلوات | قاصدک ۱۰۰ صلوات | نماز ۱۰۰ صلوات |
| توحید ۵ صلوات | زیر نور ماه ۱۰۰۰ صلوات | بهزاد ۱۰۰۰ صلوات |
| ۱۰۰۱ ، ۱۵۰۰ صلوات | فدایی ۵۰۰ صلوات | سید هادی ۱۰۰۰۰ صلوات |
| حبیب الله ۱۰۰۰ صلوات | فاطمه ۵۰۰ صلوات | سعید ۱۰۰۰ صلوات |
| عبدالزهرا ۱۱۰ صلوات | دلنوشته ۱۰۰۰ صلوات | حسین ۵۰۰ صلوات |
| پرنده ۱۰۰۰ صلوات | امیر مهدی ۲۰ صلوات | راه شیری ۵۰۰ صلوات |
| استاذنا ۱۰۰ هزار صلوات | قاصدک مهر ۵۰۰ صلوات | سورنا ۱۰۰۰ صولات |
| عسل ۱۰۰۰ صلوات | الناز ۵۰۰ صلوات | امیر ۱۰۰ صلوات |
| شیوا ۵۰۰ صلوات | موعود رحمت ۱۰۰ صلوات | کلبه ی احزان ۱۴۰۰۰ صلوات |
| منتظر ۵۰۰ صلوات | پری ۲۰۰ صلوات | محمد ۱۰۰۰ صلوات |
| آرزو ۳۱۳ صلوات | پورعبدالله ۵۰۰ صلوات | حنا ۵۰۰ صلوات |
| Design By : Night Melody |

