تبليغاتX
سلام علي آل ياسين



























سلام علي آل ياسين

و امروز منتظر چشم به راهی است فریاد گر ...

من به آمار زمین مشکوکم...اگر این دشت پر از آدمهاست ...

.پس چرا یوسف زهرا(ص) تنهاست؟؟؟

این جهان را بی بهاری تا به کی ؟ شیعیان را بی قراری تا به کی ؟
کی میایی با کدامین قافله ؟
جمعه ها چشم انتظاری تا به کی ؟

شرمندم

التماس دعا

اللهم عجل لولیک الفرج ...

نوشته شده در چهارشنبه 20 آبان1388ساعت 19:24 توسط سارا | |

اکنون بر آن می شویم تا فرق بین غیبت و غربت را بررسی کنیم و ببینیم از غیبت چه

فهمیده ایم که به وضع موجود فردی ، اجتماعی و جهانی راضی شده ایم ،

تا جایی که قرن ها می گذرد و امام نمی آید و ما باز تسلیمیم و

 زندگی روزمره ی خود را داریم ،

تا کنون بسیج هم نشده ایم و حتی این را ادراک نکرده ایم که باید بسیج شویم

تا امام را از غیبت در آروریم !

باید بدانیم غیبت معصوم به معنی حضور نداشتن او نیست ، 

 یا به این معنا نیست که ارتباط امام

و گرفتن فیض از او ، نشدنی است ..

امام ، غایب است ، یعنی فقط ظهور ندارد ، نه اینکه نیست ،

 پس ما ، هم و غممان را در مسائل

دیگر بگذاریم و اقلا زندگی دنیوی ، سیاست و اقتصادمان را درست کنیم !

این بینش رفتن در زاویه ها و فراموش کردن محور است و وقتی محور نباشد ،

 زوایا اگر دو روزی هم

درست شود ، ولی دائمی و کامل نیست ،

 چنان که حتی در حکومت پیامبر و حضرت علی «ع» هم ،

همه چیز اصلاح نشد ، چون مردم در زاویه های خود گیر بودند و غربت امام را نفهمیدند ،

یعنی در زمان امام علی «ع» هم اگر چه امام غایب نداشتیم ولی امام غریب داشتیم !

ما باید این غربت را بفهمیم و برای ریشه کن کردنش بسیج شویم .

باید بفهمیم عدالت ، یک دایره است ، نه زاویه زاویه !

انسان باید در تمام زوایا و ابعاد وجودی اش پذیرای عدل باشد ، وگرنه ماندن در زاویه ها ،

همان و غربت در غیبت امام همان !

التماس دعا

اللهم عجل لولیک الفرج ...

نوشته شده در پنجشنبه 14 آبان1388ساعت 22:40 توسط سارا | |

 

باز دلم هوایی شده ، هوایی حرمت ، هوایی کبوتر شدن در آ سمان بی کران صحن و سرایت ،

ای رئوف !
دلم می خواهد دوباره گوشه ای از خانه ی عشقت مأوا بگیرم،
سر بر دیوار گذارم و به پنجره های ضریحت خیره شوم،
آنگاه با شکوفه های الماسی که از مژگانم می شکفد قصری از توسل
ساخته و به امید اجابتت، مهربانیت را در آ غوش کشم.
تشنه ام ، تشنه ی جرعه ای از آب سقا خانه ات،

عزیزا !
جان این میهمان ، شوق سیراب شدن از شراب نابی که از جام دستانت می جوشد را تمنا می کند.

بی قرارم ، بی قرار لحظه ی دیدار، لحظه ی تولددوباره ی گنبد طلائیت در قاب انتظار چشمانم .
لحظه ی دق الباب حریم رهاییت با طپش های دل بی تابم .
لحظه ی پر گشودنی که زمز مه های لطیف وصال تا اوج حضورت پرواز می کند که


السلام علیک یا علی ابن موسی الرضا

 

کعبه ی کوی رضا قبله ی دلهاست هنوز

وجب اندر وجبش غرق تجلاست هنوز

ز ثری تا ثریا دل و چشمی که در اوست

دل جدا ، دیده جدا عاشق مولاست هنوز

التماس دعا

اللهم عجل لولیک الفرج ...

نوشته شده در پنجشنبه 7 آبان1388ساعت 20:41 توسط سارا | |

Design By : Night Melody