دلتنگ توام !

بی تو فصل ها درخت ها نسیم ها هیچ کدام عطر زندگی را در آینه ی چشم های من جاری نمی کنند...

دنیا بی تو یک تلفظ عجیب از زندگی است ...

دلم بری تو تنگ شده است : مثل ماهی های حوض که سال هاست در این حوض

فیروزه ای دنبال آب می گردند دلتنگ توام ..

شاید تو همین نزدیکی هایی ... کاش می تواستم تو را لابه لای عطر شب بوهای کنار پنجره نفس بکشم !

می دانم که قلبم برای دیدن تو کوچک است اما دست هایم را نذر در دست گرفتن

دست های گرم و مهربانت کرده ام ...

هر روز عصر نام تو را روی اشک هایم می نویسم و به ابرهای عابر می سپارم تا بارن ها

عطر نام تو را همه ی بهارها تکثیر کنند ...

التماس دعا

اللهم عجل لولیک الفرج ...

انتظار

در جوار کوچه های انتظار دعايم کن، در تنگنای سرودن غزل هايم نمی دانم از چه غريبم که ديدگانم

 به غروب عشق می مانند و به فکر کدامين لاله هستم که اشک در خاکريز چشمانم موج می زند

 نمی دانم در ساحل شب به جستجوی کدامين مهتابم و کرانه ی آسمان را به ديدار

چه کسی نظاره گر شده ام!!!


فقط می دانم که باران در کنج نگاه تو آمدنی است!!!

يوسف فاطمه! ای زمزمه واپسين حياتم، بدان که ابهام اشک من تنديس حضور توست و غروب

 شعرهايم در سرا پرده انتظار،عبور غريبانه تو را گريه می کند .......

عیدتون مبارک
التماس دعا
اللهم عجل لولیک الفرج ....