خش خش برگهای پاییزی ِ جانم را قدم بزن تا با گام هایت سبز و بهاری شوم ...

بی گمان زلالی ِ تو در خشکسار  زمان جریان خواهد یافت و شرمساری را بر رخسار ناباوران نقش خواهد بست

و بشارت جاودانگی حکومت تو بر قلب ها را نوید خواهد داد !

درد تو را به تنهایی نمی کشم که تمام سنگریزه های زمین منتظر گام های تو اند تا

کوه شوند و پرچم تو را در اوج

عشق خود برافرازند و آن وعده ی محتوم چه نزدیک است

اگر عاشق باشی !

التماس دعا

اللهم عجل لولیک الفرج....