پاییز جانم را بهاری کن
خش خش برگهای پاییزی ِ جانم را قدم بزن تا با گام هایت سبز و بهاری شوم ...
بی گمان زلالی ِ تو در خشکسار زمان جریان خواهد یافت و شرمساری را بر رخسار ناباوران نقش خواهد بست
و بشارت جاودانگی حکومت تو بر قلب ها را نوید خواهد داد !
درد تو را به تنهایی نمی کشم که تمام سنگریزه های زمین منتظر گام های تو اند تا
کوه شوند و پرچم تو را در اوج
عشق خود برافرازند و آن وعده ی محتوم چه نزدیک است
اگر عاشق باشی !
التماس دعا
اللهم عجل لولیک الفرج....
+ نوشته شده در سه شنبه ۱۰ آبان ۱۳۹۰ ساعت 1:19 توسط ســـــــــارا
|
ای شنواترین شنوندگان !