در گنداب تفکر جاهلانه و خودسرانه شاد و خرسند تن می شوییم و باور نمی کنیم در سراسرای

جهنم ایستاده ایم و مست رواق اهریمنیم و باور نمی کنیم غرق در اطمینان خودخواهانه هستیم

و باور نمی کنیم چون کودکی غریب انگشت ابلیس آخرالزمان را می مکیم و لبخند می زنیم ..

کاش می توانستیم نگاهی به آن سوی باورهایمان بیندازیم و ببینیم از پس راه امروز چه راهی است ...

و کاش نمی گذاشتیم اهریمن بر پیشانی مان بوسه زند تا عقل دور اندیش نمیرد ...

سزا نیست از سرمایه ی یقین دست بشوییم و آن را وا گذاریم .. در شان ما نیست خمیر عشق

را از دست بدهیم و باور کنیم پنجره انتظار را ...

با تپش آن وضو کنیم و از گمراهی دور دور شویم

و از صلب انتظار متولد شویم و با این تولد دوباره جز راه آسمان نپوییم ...

التماس دعا

اللهم عجل لولیک الفرج ..